|
مهربان باش ... شاید که فردایی نباشد
|
||||
|
|
||||
+
نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 22:56 توسط عارف

مثل پرستو سفرم آرزوست كوچ به سوي دگرم آرزوست در قفسم در قفسي تنگ و تار خسته شدم بال و پرم آرزوست گريه زبس كرده ام از انتظار خشكي چشمان ترم آرزوست شهر پر از عطر دل انگيز اوست از گل رويش خبرم آرزوست گم شده ام در خم اين كوچه ها كوچه به كوچه گذرم آرزوست خانه آن يار پري رو كجاست؟ كز رد پايش اثرم آرزوست گر برسم بر سر درگاه دوست بوسه بر آن خاك درم آرزوست اللهم عجل لوليك الفرج ...

+
نوشته شده در شنبه 26 مرداد1387ساعت 16:9 توسط عارف

اين بار مي آيي زبانم را ببندي با بوسه اي شيرين دهانم را ببندي وا مي كني چشمان نازت را دوباره تا سفره زرد خزانم را ببندي ... اي كاش مشتي دانه در دامت بپاشي كافيست پلكي روي هم بگذاري اي زن تا اينكه در هاي جهانم را ببندي بايد بيايي دست هاشان را ببرند يك عمر وا كردم دهانم را به شكوه اين بار مي آيي دهانم را ببندي ! حسين هاشمي !
اي كاش راه آسمانم را ببندي
شايد زبان دشمنانم را ببندي ...
+
نوشته شده در پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 16:57 توسط عارف

+
نوشته شده در پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 16:51 توسط عارف

بي شك انديشه اي بود او
در ميان واژه هاي شعر
ور نه من ...
هرگز نمي گفتم
خداحافظ!
.......................................................................................................
پ . ن۱ : زندگی همیشه اون چیزی نیست که ما می خوایبم !!!
مثل همیشه باز دلم گرفته ...و فکر کن که چه تنهاست اگر که
ماهی کوچک دچار دریای بیکران باشد ! چه فکر نازک و ... !
پ . ن۲ : شعر از آثار علیرضا صادقی می باشد .
+
نوشته شده در دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 20:26 توسط عارف

يك كبوتر سپيد پر كشيد ... آسمان دوباره غرق نور شد عاقبت فرشته اي برات مي دهد مرا ! آسمان شبي نجات مي دهد مرا !!! 
آسمان كبود بود ...
+
نوشته شده در شنبه 19 مرداد1387ساعت 16:44 توسط عارف

همزاد كويرم تب باران دارم
در سينه دلي شكسته پنهان دارم ...
در دفتر خاطرات من بنويسيد
من هرچه كه دارم از ابا الفضل دارم !
+
نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 16:27 توسط عارف

+
نوشته شده در یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 22:5 توسط عارف

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو
يا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو
ای کبوتربه کجا...قدر دگر صبر بکن
آسمان پیش پرت سیر شود بعد برو
تو اگر کوچ کنی بغض صدا می شکند
صبر کن اشک به زنجیر شود بعد برو !!!
+
نوشته شده در شنبه 12 مرداد1387ساعت 17:15 توسط عارف

گاه در رگ يك حرف خيمه بايد زد ... مكالمه يك روز محو خواهد شد! ومن كه به قول فريدون ... از پژمردن يك شاخه گل اشك در چشمان و بغضم در گلوست ! همچنان ناچار و دچار دچار يعني عاشق !!! راهي نبود صداي باد مي آيد عبور بايد كرد ... انسان وقتي دلش گرفت از پي تدبير ميرود ... ......................................................................................................................................... از همتون تقاضا می کنم همین حالا واسه سلامتیش سه تا صلوات بفرستید و با دلهای زلالتون براش دعا کنید ... منم آمین می گم ! آمین ...
پ.ن۱ : اکثر عبارات از دست نوشته های سهراب هستند.
پ.ن۲ :یکی از دوستای خوب وبلاگیمون چند روزه تو بیمارستان بستریه
+
نوشته شده در جمعه 11 مرداد1387ساعت 4:42 توسط عارف

دلم آشفته آن مايه ناز است هنوز
مرغ پرسوخته در پنجه باز است هنوز
جان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسيد
دل به جان آمد و او بر سر ناز است هنوز
عماد خراساني
+
نوشته شده در دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 16:48 توسط عارف

ردیف شد همهء واژه ها برابر من و عشق بر همهء واژه ها مقدم شد وبیت بیت غزل را قدم زدی با عشق فضای شعر پر از عطر ناب مریم شد وعشق میوه ممنوعه بود و تا چیدم ! ردیف واژه به هم خورد و شعر مبهم شد خدا که دید میان من و تو رازی هست غضب نمود و به تبعیدمان مصمم شد وبعد قصه یک سیب کال بی ارزش ! بدل به تلخ ترین ماجرای عالم شد ...
بازم یه غزل شیرین خوندم ... شاعرش حسین هاشمیه
حیفه اگه طرفدار شعر و ادبید ! نخونده بذارید برید خیلی حیفه!
همین که آمدی از درغزل مجسم شد
وبا اشاره تو ... واژه ها منظم شد !
+
نوشته شده در یکشنبه 6 مرداد1387ساعت 22:3 توسط عارف

شب بود ... مهتاب ... به ابری تار ! شب بود و کسی در خود عاشق شده بود انگار ... رویای نسیمی خوش این حادثه را می برد ! بی قاصدکی منت ... با خاطره ای از یار ...
سلام ... سلام ... سلام !
امروز چون خدارو نزدیکتر حس کردم خیلی خوشحالم !
خداجون شکرت !
یه شعر کوتاه از خودم براتون می ذارم ...
شبی مرموز !
+
نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 23:43 توسط عارف
|

+
نوشته شده در یکشنبه 30 تیر1387ساعت 13:7 توسط عارف
|

دم دماي عيد بود ... عيد نوروز يه ماهي خوشگل و ماماني داشتم كه خودم خريده بودمش ! واي منو باش دارم چي مي گم شما حتي نمي تونين تصورش كنين ! افتضاح عاشقش بودم يه روز كه از خواب بيدار شدم ديدم ماهيم رو آبه ... هنوز زنده بود (باور كنيد الانم دارم اشك مي ريزم ) انگار تمام شب رو انتظاركشيده بود ! تمام سعيشو كرده بود كه باهام خداحافظي كنه ! آخ خدا ... نمي دونيد چي كشيدم ! هيشوقت يادم نمي ره ... آره زياد طول نكشيد نمي نويسم مرد ... خودتون بخونيد ! رفتم تو اتاقم داشتم ديوونه مي شدم تا چند روز بيرون نيومدم بعده چند روز عزاداري يه كاغذ برداشتم و نوشتم ... نوشتم و اشک ریختم ! ماهيه تنگ قصمون بازم هوايي شده بود ... انگار دلش باز دوباره راهي دريا شده بود ! چند روزي بود تو تنگ آب صداي فرصت مي اومد ... صداي پر كشيدن... غصه و حسرت مي اومد ! هيشكي نفهميد كه چرا ماهيه سرخ خونمون ... آرووم و بي سرو صدا جون داده بود! هيشكي نفهميد كه چرا ماهيه سرخ كوچولو ! تو تنگ آب نمونده بود ... ازون سال به بعد من نمي ذارم واسه سفره هفت سين كسي ماهي بخره گور باباي هر چي رسم و رسومه ! ديگه نمي ذارم ! ولي شايد بخوايد بدونيد چرا اين مطلبو براتون گذاشتم ! اين اولين شعرم بود همون كه عاشقم كرد ! همون كه شاعرم كرد ...
می خوام یه قصه براتون تعریف کنم !
يادم مياد سال اول دبيرستان بودم ...
خوب شايدم فهميده باشين
و بايد تقديمش مي كردم به همون ماهي كوچولو
+
نوشته شده در یکشنبه 30 تیر1387ساعت 13:4 توسط عارف
|

امروزم دو سه ساعت دیوونه وار توی پارک نگاهشون کردم نه! نه! واژه کیفورحسم رو کمرنگ می کنه !
کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدیم ... من عاشق بچه هام !
هر وقت دلم می گیره می رم تماشای کوچولوهایی که دارن
توی پارک بازی می کنن فارغ از این که دست روزگارچه
بازیهایی براشون داره !
فارغ از این که سرنوشت چه خوابایی براشون دیده !!!
دیوونه وارو با اشتها... و کیفور شدم !
بذار بگم تو وجودشون غرق شدم فراموش شدم ...
نمی دونی وقتی سر به سرشون می ذاری و اونا با اون زبون شیرین
باهات دوس می شن چه حسه آسمونی بهت دست می ده ...
اونجا واسه من آخر دنیاست ...آخر دنیایی که یه مشت فرشته...
دارن یه گوشه از این جهنم تو بهشت خودشون بازی می کنن ...
آرزو می کنم! دلامون همیشه کوچولو و ساده بمونه
آمین خدایی که همه جا هستی ! آمین ...
+
نوشته شده در شنبه 29 تیر1387ساعت 23:59 توسط عارف
|

+
نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 22:47 توسط عارف

شاید مثل اون روزایی که منتظر بودم دنیا بیام و نمیومدم !!! گریه ابر استعاره نیست ... اشک خدایی در حال توبه است که می بارد ... روی خلسه گنجشکی که در آغوش جوجه هایش انتظار مار را می کشد !!!
حس مبهمی دارم ... خیلی مبهم !
از شما چه پنهون ... خیلی وقته عشق سراغمو نگرفته !
خیلی وقته ! ...
نه کبوتر حرم زده ... نه !
+
نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 22:18 توسط عارف
|
